سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

431

تاريخ ايران ( فارسى )

نمودند بعنوان گروگان داده شد و تسليم هنىبال و تواس « 1 » و رئيس اتحاديهء اتولىها و جمعى ديگر مطالبه شدند ، هرچند هنىبال به كرت « 2 » فرار كرده و عاقبت مجبور شد كه زندگانى پرافتخار و در عين حال آميخته به حرمان و ناكامى خود را بمسموم كردن خويش خاتمه دهد . صلح اپامه نتايج بعيده‌اى دربر داشت چه آن نشان داد كه دولتى كه بتواند با روم مقابلى كند بلاترديد وجود ندارد ، ممالك سلوكى نسبة محدود و ضعيف شده ولى دولتى گرديد كه قلمرو آن بهم متصل و محكم و استوار بوده است ، پرگاموس حريف آنها كه بيشتر ولايات تخليه شده بوى واگذار شد دولتى بزرگ گرديد و چون براى آنتيوخوس ديگر در مغرب اميدى باقى نماند در صدد جنگى در مشرق افتاد و از سوريه بيرون آمد كه ديگر به آنجا برنگشت . او در سال 187 قبل از ميلاد در مسافرتى كه براى تاراج معبد بل واقعهء در كوهستان اليميا مينمود بقتل رسيد ، شرحيكه در كتاب دانيال راجع بمرگ او مسطور است بقرار ذيل مىباشد : « پس بسوى قلعهء سرزمين خويش توجه خواهد نمود ، اما لغزش خواهد خورد و افتاده ناپديد خواهد شد . » « 3 » دولت پارت تا زمان سلطنت مهرداد اول 209 - 170 قبل از ميلاد اينك ما قلم را به طرف پارت معطوف داشته و ميگوئيم كه بعد از حركت آنتيوخوس ، ارشك باصلاحات داخلهء خود كه از جنگ فرسوده شده بود و ترميم خسارات وارده پرداخت و جانشين او يعنى پسرش فرىياپت « 4 » نيز به همين و تيره عمل نموده و از عمران و آبادى مملكت غفلت نورزيد ، چنان كه در سال 181 قبل از ميلاد فرهاد اول بر تخت سلطنت جلوس نمود كه كاملا از خسارت و صدمات جنگى بيرون آمده بود و او ماردى را كه در زير دماوند واقع است بمتصرفات خود افزوده و شهر شاراكس را در طرف غربى

--> ( 1 ) - Thoas . ( 2 ) - Crete . ( 3 ) - دانيال ، 11 ، 19 ( مؤلف ) . ( 4 ) - Phriapatius .